اردیبهشت
۱
۱۳۹۱

حافظ و تزویر

محیط اجتماعی یکی از عواملی است که سازنده اندیشه و الهام بخش برداشتهای شاعر در شعر می باشد . عصر و محیط اجتماعی که حافظ در آن زاد و زیست فضا را برای اشعار اجتماعی فراهم می سازد. در شعر اجتماعی شاعران از دیدگاه ها و باورهای سیاسی و عقیدتی خویش به جهان و مسایل جامعه خود می نگرند و تعقیب کننده رویدادهای اجتماعی  عصر خویش هستند. از همین رو در شعر خود اعلام وضعیت می کنند بی شک حافظ یکی از بزرگترین شاعرانی است  که نمونه های فراوانی از شعر اجتماعی را در اشعارش می توان یافت . اما نکته حایز اهمیت این است  که این ویژگی شعر حافظ کمتر مورد توجه منتقدان و علاقه مندان به حافظ قرار گرفته است. حافظ چالشهای زمانه خود را طوری از زبان مجازی بر ملا می کند که خواننده یا شنونده می تواند در پشت سر سمبل ها و تصاویر ، شخصیت ها و عناصر سازنده و نابود کننده اجتماع را تشخیص دهد.

در واقع به زبان ساده تر انکه خواننده در عین حال که از تمثیلات و استعارات در شعر لذت می برد در پشت سر آن به یک حقیقت برتر از خود شعر که در واقع نقد فضای جامعه است پی می برد. به زبان  امروزی شعر حافظ شعر تفکر و هشدار و آگاه کردن مردم است. لذا برای فهم بهتر زبان حافظ آگاهی از زمان حافظ امری اجتناب ناپذیر است. آنانکه مختصر آشنایی با اشعار حافظ دارند به این نکته واقفند که حافظ در اشعار خود ریا و تظاهر و تزویر را به چالش کشیده است و آنانکه با تظاهر به دین داری برگرده مردم نشسته اند را به نقد می کشد. این دسته که با عناوینی از قبیل واعظ،شیخ،زاهد،قاضی و محتسب در اشعار حافظ خودنمایی می کنند با ریا و  تزویر جامعه را به تباهی و فساد کشانده اند و با نام دین به مردم ستم می کنند.

حافظ این گروه را به مبارز طلبیده و  در اشعار خود به آنان تاخته است:

می خور که شیخ و  حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

و یا :

 

احول شیخ و قاضی و شرب الیهودشان

کردم سوال صبحدم از پیر می فروش

 

گفتا نگفتنی است سخن گر چه محرمی

درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش

 

آری خفقان روزگار حافظ او را وا می دارد در پرده سخن گوید که زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

 

همیشه شاعران برای ترسیم جامعه ایی خفقان زده از استبداد استعاره را بر می گزینند چنانکه اخوان برای ترسیم فضای بعد از کودتای ۲۸ مرداد زمستان را می سرآید.

اکنون برای درک بهتر شعر حافظ به بررسی زمانه او می پردازیم.

عصر حافظ به لحاظ تاریخی به دو دسته تقسیم می شود

الف:زمامداری آل اینجو

ب:زمامداری حاکمان آل مظفر

دوره اول حاکم شیراز ابواسحاق اینجو است که بعد از پدری مردم دار به تخت نشسته است . او جوانی است آزاد منش و کریم الطبع و خوشگذران و سبک سر که به خاطر حرمت و احترامی که پدرش داشت او نیز محبوب بود .

دوران  جوانی حافظ با زمامداری این خاندان همراه است که آسوده ترین و آرام ترین ایام زندگی حافظ در شیراز است که چهارده سال به طول می انجامد. حافظ در وصف این دوره   زودگذر چنین گفته است:

راستی خاتم فیروزه ی بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

 

دور دوم مصادف است با زمامداری خاندان مظفری ؛ امیر مبارزالدین محمد مظفری که از طرف ایلخانان حکومت کرمان را در اختیار دارد از ضعف حکمران جوان اینجو استفاده برده و شیراز را تصرف  می کند وی که فردی بی ادب و عاصی و مغرور است به بهانه  اصلاح جامعه و اجرای احکام  شریعت و با استفاده از حربه دین خود را قاضی اسلام می نامد و به چپاول مردم می پردازد.

او که فردی نامتعادل است گاه عابد و زاهد و مسلمان و گاه می خواره ایی فاسد و  فاسق می گردد و برای فریب خلق جمعه ها پیاده راه مسجد در پیش می گیرد و گاه نقش معمار مساجد و تکیه ها و خانقاه ها را ایفا  می کند و همیشه همنشین زاهدان و عابدان ریاکار است تا جنایاتش را جامه شرع بپوشاند.

با توجه به آنچه آمد اشعار کوبنده و انتقادی حافظ  متولیان مذهب را به چالش می کشد و به خوبی می توان دریافت که حافظ توبه های مکرر امیر مبارزالدین را راستین و حقیقی نمی داند بلکه آن را سرپوشی بر خیانتها و جنایتهای وی می داند که از روی ریا و برای فریب خلق به آن متوسل می شود .

در تاریخ آمده است که امیر مبارز چنان سنگدل بود که هرگاه محکومی را به نزد وی می آوردند اگر در هنگام تلاوت قرآن بود دست از تلاوت برداشته محکوم را گردن می زد و دوباره مشغول تلاوت قرآن می شد. حال انچه از این نیز دردناکتر است آنکه جمعی از نویسندگان و مزدوران شکمباره آن دوران برای وی القاب شریف و مقدسی را به کار می برده اند که اگر روشنگری حافظ نبود امروز امیر مبارز مورد ستایش تاریخ واقع می شد.

سرانجام امیر مبارز بدست فرزندان خود به هلاکت رسید تا جامعه از آفت بزرگ ریا وتزویر رهایی یابد. پس از وی شاه شجاع مظفری بر تخت شاهی جلوس می کند ، ابتدای حکومت شاه شجاع فضای جامعه تلطیف و تا اندازه ایی آزادی در جامعه احساس می شود که حافظ در اینباره سروده است:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

 

اما دیری نمی گذرد که دوباره فضای استبداد و خفقان شیراز را در بر می گیرد و شاه جدید که مدعی آزاد منشی و شاعر دوستی بود به زاهدی خشک و ریاکار تبدیل می شود. و زاهدان ریایی و خانقاهیان فرصت طلب به فریب خلق و سرقت ایمان و  عقاید مردم سرگرم می شوند.

شاه شجاع محکمه تفتیش عقاید دایر می کند تا به حربه تکفیر و پاک سازی شهر از دامن کفار به غارت مال و نوامیس مردم مشغول گردد.

وی نیز در سال ۷۸۶ ه.ق دفترچه ننگین زندگی اش بسته می شود،تا مردم شیراز برای زدودن ستم آل مظفر ظالمی دیگر را به شیراز فراخوانند.سوال اساسی اینجاست که چرا زمانی که فشارهای داخلی عرصه را بر مردم تنگ می کند راه نجات را در توسل به ستم گری دیگر می جویند؟

چنانکه اخوان می سراید:

کاوه ایی پیدا نخواهد شد امید

کاشکی اسکندری پیدا شود

 

آری این وعده تخلف ناپذیر الهی و فلسفه تاریخ است که سرانجام  ستم گران و ظالمان تلخ و دردناک است، به زبان پروین اعتصامی

سختی کشی زدهر چو سختی دهی به خلق

در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست

 

  (و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون)-بزودی ستمگران عاقبت کار خود را خواهند دانست.

درباره نویسنده: اکبر کریمی زنگنه

۳۲ دیدگاه + فرستادن دیدگاه

  • اگر حافظ شاعر معاصر می بود به دلیل اشعارش, حتما به جرایم زیر محکوم می شد!
    البته اسنادش همه موجوده! اگر باور نمی کنید ادامه ش رو بخونید

    شرب خمر و اشاعه‌ی آن:
    حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش
    دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
    یا
    باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود
    بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

    تشویش اذهان عمومی:
    زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت:
    صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی

    توهین به مشایخ و کبار:
    نشان اهل خدا عاشقی است، با خود دار
    که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
    یا
    واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می‌کنند
    چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

    فساد اخلاقی:
    گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
    وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
    یا
    از چار چیز مگذر، گر عاقلی و زیرک
    امن و شراب بی‌غش، معشوق و جای خالی
    یا
    دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
    از بخت شکر دارم و از روزگار هم
    یا
    رشته‌ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
    دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

    و در آخر این شخص معلوم الحال قصد فرار به اسرائیل داشت که توسط نیروی های ما دستگیر شد
    دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
    رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

    [اینم یه شوخی با حافظ بود]

  • درد حافظ و درد ما یکی است

    • نازنینم درود
      مرد را دردی اگر باشد خوش است / درد بی دردی علاجش اتش است

  • همان طور که استاد گرامی آقای کریمی عرض کردند روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاری می‌داند:
    باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
    می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند

    از سویی دیگر حافظ نیز بیش از پیش به نادانی ، تزویر و بی مایه بودن افکار فقها پی میبرد و کم کم از آنها و اندیشه های آنها جدا می شود و در غزلیات خود به افشای آنها می پرداخت:
    دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی / من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر نکن چون دگران قرآن را

    حافظ آزاده و آزاد فکر ، سرخورده از تزویر زاهدان و بیزار از جهود فکر و سالوس دین فروشان دور از جرگه صوفیان و خانقاهیان به طریقت روی آورده و به مطالعه تصوف و عرفان پرداخته به طوری که تاریخ ایران کمتر کسی با این احاطه و تسلط بر آثار پیشین و تبحر به یاد دارد . به راستی موحدی آزاده و عارفی روشندل و آزاد فکر بوده است وقتی ابیاتی چنین می سراید به جان آدمی می نشیند و بیشتر از آنکه شعری را خوانده باشیم مرحم دردی را پیدا کردیم که بر قلب آدمی تسکین می دهد .و گذشته از خواندن یک شعر ناب از لحاظ ادبی باعث آرامش و تسلای خاطر می شود و پا از تمام این چارچوب های دست ، پا گیر فراتر گذاشته و بسان روشنفکری که یک تنه باید به جهل و نادانی که گریبان مردم زمانه ی خود را گرفته به ستیز بر می خیزد و از پی آگاهی و شناخت درست از زندگی گام می گذارد و در دوره ای که دمکراسی تعریفی ندارد حداقل به نقد حکومت و افراد جامعه می نشیند و اگر مردم نمی توانند برای جامعه تصمیم بگیرند و لزوما چنین چیزی هم از مخیله اشان عبور نمی کرده که بخواهند کسی را به قدرت برسانند ولی حداقل می توانند آن را نقد کنند و شکایت خود را به گوش صاحبان قدرت برسانند و با اندیشه سازی و بالا بردن سطح آگاهی مردم و دور کردن آنان از هر گونه خرافه پرستی به این باور رساند که حکومت باید به درد مردم برسد و دغدغه ای جز آسایش مردم نداشته باشد و افراد جامعه هم در هر مقام و منصب که هستمد باید بار مسئولیت خویش را بر دوش بکشند و توان شنیدن ، گفتن و توان رویارویی با آنچه که هست را داشته باشند و همیشه حق را گفتن نه مصلحت را .

    گر دست رسد در سر زلفین تو بازم چون گوی چه سرها که بچوگان تو بازم

    زلف تو مرا عمر دراز ست ولی نیست دردست سر موئی از آن عمر درازم

    • عباس علیزاده نازنین سپاس
      دوست عزیزم بزرگوارنه من را استاد خوانده اید که این کرامت وبزرگی شما را میرساند حقیقتا بنده دانشجویی بیش نیستم که امید دارم لیاقت در پی دانش بودن را داشته باشم و در حق این واژه مقدس مظلوم ظلمی روا نداشته باشم ،واما بعد از نوشته زیبایتان که متن مرا آراست سپاسگذارم
      دوست گرانقدرم انچه راجع به حق و مصلحت اورده ای مرزی است که ازاد اندیشان روزگار را از مزدوران جدا میسازد چنانکه به روزگار حافظ،عماد فقیه را با حافظ قرابتی است بعید!!؟اری هردو میسرایند اما ؟؟
      بزرگوار گاه زمانه چنان است که به زبان فردوسی راستی را باید نهفت و به کژی بالید ،نازنینا در زمانه زمامداری دیوان ناراستی ها راستند چنانچه در وصف دوران ضحاک امده است که:
      شده بر بدی دست دیوان دراز /به نیکی نبودی سخن جز به راز
      اندیشه ات همشه سبز ،پایدار باشی.

  • رونق عهد شباب است دگر بستان را می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
    ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
    گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را
    ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مضطرب حال مگردان من سرگردان را
    ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند در سر کار خرابات کنند ایمان را
    یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
    برو از خانه گردون به در و نان مطلب کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
    هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
    ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

    • درود بر محمد رضای نازنین
      به راستی که (یار مردان خدا باش که در کشتی نوح /هست خاکی که به ابی نخرد طوفان را)اری نازنین چه دشوار است انسان بودن و زیستن وچه دردمندانه شاملو فریاد برمیدارد که:انسان زاده شدن دشواری وظیفه است.
      ارزومند انم که در همه لحظات زندگی آدم باشیم.
      بیروز باشید.

  • سلام بر اکبر عزیز
    هرچه نگاه می کنم در تمام جنبش های آزادی خواهانه ی ایران ، شاعران در صف جلوی هنرمندان مبارز بوده اند.شما به همین جنبش مشروطه خواهی هم که نگاه کنی پایان تراژیکش (از درخت به دار آویخته شدن و لب دوختن و سوزاندن و …)شامل حال نویسنده گان و شاعران شد، اما در حال حاضر اینگونه نیست.
    شاید یکی از علت هایش این باشد که آن روزها شاعران به دلیل علاقه ی عمومی ملت به شعر، حرف شان در همه جا شنیده می شد سروده هاشان دست به دست می گشت و لذا خود به خود تشخص اجتماعی شان بالا می رفت.
    شاید به همین دلیل ِ سرعت بالای تکثیر اندیشه در جامعه است که امروزه در کشورهای استبدادی مثل چین، کره ی شمالی و … وبلاگ نویسان در صف اول درگیری با دولت های خودکامه اند.

    • درود بر جواد نازنین
      انچه در (پرانتز )اورده ای دردی است که همیشه میازاردم ،به یاد عشقی شاعر میافتم وتیرهای که قلب شعر اجتماعی_ انتقادی را هدف گرفته بود ،نازنین ،ایده ال یا سه تابلوی مریم عشقی روایت تلخی است از انچه بر مشروطه خواهان ایران رفت .
      جواد جان شاعران بزرگ امروز ما نیز بی گمان رسالت خویش را میدانند ،چنان که اندک روزگاری پیش بزرگ شاعران معاصر ما بر تارک ادبیات اجتماعی _سیاسی ایران خوش درخشیدند،به گاهی که احمد شاملو از مرگ وارطان مینالد و((با چشمها))را میسراید،اخوان ثالث در ((انگاه پس از تندر،مرد ومرکب،زمستان)) یا سایه در شعر ((کاروان))و…
      جواد عزیز استاد شفیعی زیبا گفت و رفت که:پیش از شما
      به سان شما بی شمارها
      بر تار عبکبوت نوشتند؛کاین دولت خجسته جاوید زنده باد!!؟
      درخت اندیشه ات پر بار وسبز .

  • درود نازنینا

    البته گاها نیز طعنه ها و انتقاداتی را نسبت به جور حاکمان زمانه روا داشته که شغل دیوانی ( به استناد اکثر مورخان ) ایشان باعث آشنایی ایشان با برخی فسادهای اداری و حکومتی گردیده بود.

    به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
    که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

    هر چند در زمان فوت عده ای متعصب با استناد به برخی اشعارش که در مورد می ناب و عشق و لب لعل بود با دفن ایشان به شیوه مسلمانان مخالف بودند و عده ای دیگر وی را مسلمان می دانستند درگیری داشت بالا میگرفت که دیوانش را آورند و تفالی زدن و این بیت از غزلش آمد:

    قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ //که گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت
    و در پایان
    بر سر تربت ما چون گذری همت خواه // که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

    در ضمن غزلیات حافظ تاثیر گذاری شگرفی در بیرون از ایران نیز داشته که در اشعار بزرگانی نظیر گوته و نیچه مشهود است هر چند از تاثیر عمیق این ابیات بر شبه قاره و دنیای عرب نیز نباید گذشت .

    موفق و سربلند باشی

    • درود بر تو عبداللهی نازنین
      حافظ همانگونه که در متن نیز بدان اشاره شد به روزگار ال اینجو با حاکمان شیراز همراه بوده است و در زمان ال مظفر است که به نقد زمامداران حکومتی میپردازد،اگر چه هستند کسانی که در حاکمیت اند و مورد ستایش حافظ :دریای اخضر فلک و کشتی هلال /هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
      عبدالرضای عزیز حافظ بسیار زیرکانه رفتارهای ریا کارانه امیر مبارز رااشکار ومورد نقد قرار میدهد ،انگاه که امیر مبارز را در نقش محتسب می نشاند و رندانه سرگرم به جدال با وی میشود انجا که میخواره بودن وی و تظاهرش را برای فریب خلق با ظاهر بینی مردم زمانه همسو میداند:ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز /مست است ودر حق او کس این گمان ندارد
      و در جای دیگر به گونه دیگر رفتارهای ناشایست محتسب را با قدر ناشنایسش همراه میسازد که:باده با محتسب شهر ننوشی زنهار /میخورد باده ات وسنگ به جام اندازد
      باری انچه امد گوشه ای است از رندی ازاد مرد شیراز که نور خدا را در خرابات مغان میدید .
      عبداللهی جان همین حکایت برای رندیق زمانه خودمان اخوان نیز روی داد .پیروز باشید.

  • سلام بر لامرد نوشتی های عزیز بخصوص احمد فرهمند
    با آرزوی توفیق و دست مریزاد به خاطر تلاشهای خستگی ناپذیر
    قالب جدید هم خوب و شکیل است
    فونت نوشته ها هم عالی.
    من هم دلم می خواد وبلاگم رو به سایت تبدیل کنم می شه کمکی بفرمائید.

  • از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
    نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم
    آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
    هنگامۀ حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟
    یا
    سیصد گل سرخ، یک گل ِ نصرانی
    ما را ز سر بریده می ترسانی؟!
    ما گر زسر بریده می ترسیدیم
    در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!
    در محفل عاشقان خوشا رقصیدن
    دامن زبساط ِعافیت برچیدن
    در دست سر بریده ی خود بردن
    در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن

    با سلام بر اکبر کریمی فرزند زنگنه
    چند روزی است با خود فکر می کنم که امروز به حافظ بیشتر نیاز داریم یا مولانا؟

    • درود بر پویا
      از شعر زیبایت سپاسگذارم،مفهومی بزرگ را دنبال مینمود همراه با گونه ای تلمیح
      روزگار حافظ و مولانا دو عصر متفاوت است که هر کدام شرایط خاص خود را میطلبید ،پویا جان هر دوره شرایط خاص خود را دارد و اندیشمندان آن روزگار با باورهای زمانه خود همراهند ،مولانا در دوره سلجوقیان می زیست که اگر چه سلاجقه در راس امورند اما هنوز خلفای عباسی مورد احترامند و به نوعی حاکمیت باید مشروعیت خود رادر خطبه های خلیفه باز یابد ،مولانا فرزند کسی است که سالها بر منبر شرع احکام دین را تدریس نموده و مولانا پی از تحصیل علم پدر ،وارث رسالت وی گردیده و در پی اشنایی با رندی از دیار تبریز(شمس)پس از چهل سالگی است که به گونه دیگر می اندیشد ،مولانا خیام را به روزگار کودکی دیده است اما در پیری است که با او هم نوا میگردد ،در مورد حافظ نیز اشاره رفت که هم عصر ایلخانان است ،اکنون باید نگریست که شرایط زمانه ما به کدام دوره شبیه تر است ؟
      من بر این باورم هر دو اندیشه به روزگار ما از قابلیت مطرح شدن و تحلیل برخوردارند، تا کدام تفکر به بررسی ان بپردازد؟
      روزگار ما اندیشمندان دوره خود را میطلبد.پیروز باشید.

  • زمستان

    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
    سرها در گریبان است.
    کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
    نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
    که ره تاریک و لغزان است
    وگر دست محبت سوی کسی یازی
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    که سرما سخت سوزان است
    نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
    چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
    نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
    ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
    مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی!
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
    منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
    منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
    منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
    نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم
    بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
    حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
    تگرگی نیست ، مرگی نیست
    صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
    من امشب آمدستم وام بگزارم
    حسابت را کنار جام بگذارم
    چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
    فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
    حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
    و قندیل سپهر تنگْ میدان ، مرده یا زنده
    به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگْ اندود ، پنهان است
    حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان
    نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین
    درختان اسکلت های بلور آجین
    زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
    غبار آلوده مهر و ماه
    زمستان است.

    • درود بر علیزاده نازنین
      از شما دوست گرامی سپاسگذارم ،شعر زمستان اخوان ثالث فضای خفقان زده پس از کودتای ۲۸ مرداد را به تصویر کشیده است ،اخوان به زیبایی روزگار خود را به زمستان تشبیه کرده است واز بی اعتمادی شدیدی که بر جامعه حاکم است مینالد ،اخوان در شعر (قصه شهر سنگستان) به دردهای زنده یاد مصدق میپردازد که برای شناخت تحولات تاریخ آن دوره بسیار سودمند است .
      پیروز باشید.

  • انهایی که حرکت نمیکنند
    نمیتوانند از زنجیرهایی که بر پاهایشان است اگاه شوند…

    • درود بر ابراهیم گرامی و عزیز
      شعر کتیبه اخوان با نوشته زیبای شما به گونه ای هم خوانی دارد .
      اخوان :…یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود
      بالا رفت …..
      پس انگه خواند
      کسی راز مرا داند که از این سو به آن سویم بگرداند …
      پیروز و سربلند باشید.

  • بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
    گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
    یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
    در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
    خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
    گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
    وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
    چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

  • درود بر رضای نازنین
    بسیاری از ابیات که میبایست درمتن می بود وبه دلیل درازای متن از اوردن ان اجتناب شد را اورده بودید ،سپاس
    در بیتی واج ارایی (سین)را اورده اید که بسیار زیبا است اینگونه واج ارایی های حافظ
    دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود/و از این نمونه
    خیال خال تو با خود به خاک خواهم خواهم برد (خ)/مست از می ومیخواران از نرگس مستش مست(م)
    وانچه در بیت واپیسن اورده اید که:دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت ،در اینجا اشاره حافظ به سفری کوتاه مدت است به یزد،به راستی که شیراز و حافظ را الفتی است غریب
    بیروز باشید

  • درود جناب کریمی عزیز
    از مطلب زیباتون واقعا لذت بردم

    آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت/ حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و برو

    حافظ از تعابیری استفاده کرده که برای همه زمانهاست و امروز هم که شعر او را بخوانید انگار برای همین امروزیها این شعرها را گفته است .این را از هنر حافظ میدانید یا اینکه جامعه کنونی ما کماکان دچار همان معضلات اجتماعی است؟
    در مورد سوال اساسی که فرمودید که چرا زمانی که فشارهای داخلی عرصه را بر مردم تنگ می کند راه نجات را در توسل به ستم گری دیگر می جویند؟
    به نظر من تا اندازه زیادی ناشی از تنبلی اجتماعی و استبدادپروری ما ایرانیان است

    • درود بر جناب احمدی عزیز
      از این که مطلب مرا زیبا دیده ای از بزرگواری شماست.
      احمدی عزیز انچه حافظ در پی ترویج آن در زمانه خویش است مفاهیم بزرگی چون آزادی ،راستی ونیک کرداری ،یکرنگی و مردمداری است ،همیشه انچه این ارزشها را تهدید میکند آفتهای است از قبیل استبداد،تنگ نظری ،تظاهر وتزویر ودورنگی ،و حافظ تمام همت خویش را صرف مبارزه با این بیماریهای که زمانه اش را میفرسود نمود .
      دوست نازنینم این افتها همیشه همراه انسانها بوده وآن ارزشها نیز در تمام جوامع و در تمام دوره ها محبوب اند ،لذا تقابل این دو دسته در تمام دور ها باعث شده است که بزرگان هر دوره بدان توجه کنند ،گروهی منافع را ترجیح داده وحقایق را پایمال میکنند و ازاد مردانی چون حافظ به ارزشهای انسانی میپردازند ،انچه حافظ را همیشه زنده نگه میدارد بیان ارزشهای انسانی است که همیشه ماندگار است. نازنین در فرصتی بیشتر به این مقوله خواهم پرداخت.پیروز باشید

  • تشکر جناب آقای کریمی زنگنه

    مطلب بسیار زیبا و دلنشینی بود هر چند که از حافظ گفتن نیازی به ساعتها وقت و مجال دارد ولی بازهم خوب بود.
    راستی مطلب به این خوبی چرا داره منفی می گیره؟!
    فکر کنم بعضی ها با بعضی ها مشکل دارند یا اینکه بیمارند . خدایا شفایشان بده

    • درود بر خسروی عزیز
      بزرگوار از لطف شما سپاسگذارم ،اری نازنین مجال از حافظ گفتن خارج از توان من و حوصله این اوردگاه است ،قصدمان زدن نقبی بود به تاریخ عصر حافظ ،امید است که بیان ناقص من را به بزرگواری خود ببخشید.
      پاینده باشید.

  • ………………………………….
    —————————————–

    حذف به دلیل توهین به کاربران

    • دوست نازنین کهک سیاه،درود
      انچه اورده اید حرفی است حق ،من نیز بر این باورم که هر کس باید در سرزمین تخصص خود گام بردارد ،باری دوست نازنین نوشته من اگر چه با نام حافظ زیبا شده بود اما تلاش شده بود روزگار حافظ را ترسیم کند که خود گوشه ای از تاریخ این مرز و بوم است و مزادا در دسته بندی مطلب نیز اگر دقت میفرمودید به تاریخی بودن مطلب اشاره رفته بود .
      دوست گرامی ،دیگر انکه بر این باورم که اگاهی از تاریخ، فرهنگ و ادب این کشور نیاز به تخصص خاصی ندارد و همگان باید در این زمینه گامی هرچند کوتاه بپیمایند.
      بهروز و پیروز باشید.

  • درود و عرض ادب به نویسنده گران نویس
    حقیقتا بهره مند شدم..سپاس شایان مرا پذیرا باشید.

    • درود بسیار بر سید احمد موسوی پور نازنین
      دوش از جناب آصف پیک بشارت امد /کز حضرت سلیمان عشرت اشارت امد
      خاک وجود ما را از آب دیده گل کن / ویران سرای دل را گاه عمارت امد
      سید عزیز کرامت و بزرگواری شما را جز از زبان حافظ پاسخی سزاوار نیافتم،افتخاری است بزرگ که ادیب نازنینی چون شما بر نوشته من دیده دوخته ،سپاسگذارم.
      ارزومندم سلامت ،سربلند وسبز باشید.

      • اکبر جان لطف در کلام نموده ای و مرا مشمول محبت و معرفت نابت قرار داده ای..چه بگویم جز آن که حافظ خوش نوا گفت:..لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم

  • زندگی بدست آوردن چیزی که دوست داریم نیست،زندگی دوست داشتن آن چیزیست که داریم

  • با تشکر از شما آقای کریمی اکبر جان با توجه به شناختی که بنده از شما در زمینه شعر وشاعری دارم چه زیبا اشعار شاعران بزرگ را با دانش و ادبیات وقلم خویش به نمایش گذاشته ای /مخصوصا تک بیت زیبای اخوان راکه شاید داستان این روزها را نیز یاد آوری میکند فرش قرمز گسترانم زیر پای دشمنم…شاید آید مرهمی بر زخم یارانم زند

    • درود بر سید بزرگوار روح الله نازنین
      سپاس از دیدگاه سرشار از لطف شما مهربان ،بی گمان دیدگاه شما در مورد مطالب ادبی به ویژه شعر که در ان توانایی بالای دارد میتواند بسیار سودمند باشد ومن تشنه شنیدن گفته های نابت هستم .
      عزیزم سروده “اخوان” از ان رو برایت شیرین است که با من و تو هم زبان است ،اری او انچه میازرد مان را نشانه رفته است و بر ان میتازد و این همان است که به ما ارامش میدهد ،زبان اخوان زبان حماسه است وتو فرزند حماسه ،و ناخود اگاه موجبات سرخوشی تو را فراهم میاورد چنانچه با فردوسی الفتی دیرینه داری.
      اری زبان حماسه است که تو را بر اسب تعزیه می نشاند و با هیبتی تمام رجز میخوانی ،شکوهی که کمر اسب را خم میکند و بینندگان اجرای تو را به وجد میاورد ،ارزومندم همیشه بر زین زندگی استوار و راست قامت باشی.
      سبز و سالم و سربلند باشی.

فرستادن دیدگاه

آخرین دیدگاه‌ها

پيام هاي لامرد نوشت

دسته ها

بايگاني

آمار سايت

  • بازدید امروز: 631
  • بازدید دیروز: 831
  • بازدید هفته: 5209
  • کل نوشته‌ها: 605
  • کل دیدگاه‌ها: 5415
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: 2014/04/16