حافظ و تزویر

محیط اجتماعی یکی از عواملی است که سازنده اندیشه و الهام بخش برداشتهای شاعر در شعر می باشد . عصر و محیط اجتماعی که حافظ در آن زاد و زیست فضا را برای اشعار اجتماعی فراهم می سازد. در شعر اجتماعی شاعران از دیدگاه ها و باورهای سیاسی و عقیدتی خویش به جهان و مسایل جامعه خود می نگرند و تعقیب کننده رویدادهای اجتماعی  عصر خویش هستند. از همین رو در شعر خود اعلام وضعیت می کنند بی شک حافظ یکی از بزرگترین شاعرانی است  که نمونه های فراوانی از شعر اجتماعی را در اشعارش می توان یافت . اما نکته حایز اهمیت این است  که این ویژگی شعر حافظ کمتر مورد توجه منتقدان و علاقه مندان به حافظ قرار گرفته است. حافظ چالشهای زمانه خود را طوری از زبان مجازی بر ملا می کند که خواننده یا شنونده می تواند در پشت سر سمبل ها و تصاویر ، شخصیت ها و عناصر سازنده و نابود کننده اجتماع را تشخیص دهد.

در واقع به زبان ساده تر انکه خواننده در عین حال که از تمثیلات و استعارات در شعر لذت می برد در پشت سر آن به یک حقیقت برتر از خود شعر که در واقع نقد فضای جامعه است پی می برد. به زبان  امروزی شعر حافظ شعر تفکر و هشدار و آگاه کردن مردم است. لذا برای فهم بهتر زبان حافظ آگاهی از زمان حافظ امری اجتناب ناپذیر است. آنانکه مختصر آشنایی با اشعار حافظ دارند به این نکته واقفند که حافظ در اشعار خود ریا و تظاهر و تزویر را به چالش کشیده است و آنانکه با تظاهر به دین داری برگرده مردم نشسته اند را به نقد می کشد. این دسته که با عناوینی از قبیل واعظ،شیخ،زاهد،قاضی و محتسب در اشعار حافظ خودنمایی می کنند با ریا و  تزویر جامعه را به تباهی و فساد کشانده اند و با نام دین به مردم ستم می کنند.

حافظ این گروه را به مبارز طلبیده و  در اشعار خود به آنان تاخته است:

می خور که شیخ و  حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

و یا :

 

احول شیخ و قاضی و شرب الیهودشان

کردم سوال صبحدم از پیر می فروش

 

گفتا نگفتنی است سخن گر چه محرمی

درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش

 

آری خفقان روزگار حافظ او را وا می دارد در پرده سخن گوید که زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

 

همیشه شاعران برای ترسیم جامعه ایی خفقان زده از استبداد استعاره را بر می گزینند چنانکه اخوان برای ترسیم فضای بعد از کودتای ۲۸ مرداد زمستان را می سرآید.

اکنون برای درک بهتر شعر حافظ به بررسی زمانه او می پردازیم.

عصر حافظ به لحاظ تاریخی به دو دسته تقسیم می شود

الف:زمامداری آل اینجو

ب:زمامداری حاکمان آل مظفر

دوره اول حاکم شیراز ابواسحاق اینجو است که بعد از پدری مردم دار به تخت نشسته است . او جوانی است آزاد منش و کریم الطبع و خوشگذران و سبک سر که به خاطر حرمت و احترامی که پدرش داشت او نیز محبوب بود .

دوران  جوانی حافظ با زمامداری این خاندان همراه است که آسوده ترین و آرام ترین ایام زندگی حافظ در شیراز است که چهارده سال به طول می انجامد. حافظ در وصف این دوره   زودگذر چنین گفته است:

راستی خاتم فیروزه ی بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

 

دور دوم مصادف است با زمامداری خاندان مظفری ؛ امیر مبارزالدین محمد مظفری که از طرف ایلخانان حکومت کرمان را در اختیار دارد از ضعف حکمران جوان اینجو استفاده برده و شیراز را تصرف  می کند وی که فردی بی ادب و عاصی و مغرور است به بهانه  اصلاح جامعه و اجرای احکام  شریعت و با استفاده از حربه دین خود را قاضی اسلام می نامد و به چپاول مردم می پردازد.

او که فردی نامتعادل است گاه عابد و زاهد و مسلمان و گاه می خواره ایی فاسد و  فاسق می گردد و برای فریب خلق جمعه ها پیاده راه مسجد در پیش می گیرد و گاه نقش معمار مساجد و تکیه ها و خانقاه ها را ایفا  می کند و همیشه همنشین زاهدان و عابدان ریاکار است تا جنایاتش را جامه شرع بپوشاند.

با توجه به آنچه آمد اشعار کوبنده و انتقادی حافظ  متولیان مذهب را به چالش می کشد و به خوبی می توان دریافت که حافظ توبه های مکرر امیر مبارزالدین را راستین و حقیقی نمی داند بلکه آن را سرپوشی بر خیانتها و جنایتهای وی می داند که از روی ریا و برای فریب خلق به آن متوسل می شود .

در تاریخ آمده است که امیر مبارز چنان سنگدل بود که هرگاه محکومی را به نزد وی می آوردند اگر در هنگام تلاوت قرآن بود دست از تلاوت برداشته محکوم را گردن می زد و دوباره مشغول تلاوت قرآن می شد. حال انچه از این نیز دردناکتر است آنکه جمعی از نویسندگان و مزدوران شکمباره آن دوران برای وی القاب شریف و مقدسی را به کار می برده اند که اگر روشنگری حافظ نبود امروز امیر مبارز مورد ستایش تاریخ واقع می شد.

سرانجام امیر مبارز بدست فرزندان خود به هلاکت رسید تا جامعه از آفت بزرگ ریا وتزویر رهایی یابد. پس از وی شاه شجاع مظفری بر تخت شاهی جلوس می کند ، ابتدای حکومت شاه شجاع فضای جامعه تلطیف و تا اندازه ایی آزادی در جامعه احساس می شود که حافظ در اینباره سروده است:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

 

اما دیری نمی گذرد که دوباره فضای استبداد و خفقان شیراز را در بر می گیرد و شاه جدید که مدعی آزاد منشی و شاعر دوستی بود به زاهدی خشک و ریاکار تبدیل می شود. و زاهدان ریایی و خانقاهیان فرصت طلب به فریب خلق و سرقت ایمان و  عقاید مردم سرگرم می شوند.

شاه شجاع محکمه تفتیش عقاید دایر می کند تا به حربه تکفیر و پاک سازی شهر از دامن کفار به غارت مال و نوامیس مردم مشغول گردد.

وی نیز در سال ۷۸۶ ه.ق دفترچه ننگین زندگی اش بسته می شود،تا مردم شیراز برای زدودن ستم آل مظفر ظالمی دیگر را به شیراز فراخوانند.سوال اساسی اینجاست که چرا زمانی که فشارهای داخلی عرصه را بر مردم تنگ می کند راه نجات را در توسل به ستم گری دیگر می جویند؟

چنانکه اخوان می سراید:

کاوه ایی پیدا نخواهد شد امید

کاشکی اسکندری پیدا شود

 

آری این وعده تخلف ناپذیر الهی و فلسفه تاریخ است که سرانجام  ستم گران و ظالمان تلخ و دردناک است، به زبان پروین اعتصامی

سختی کشی زدهر چو سختی دهی به خلق

در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست

 

  (و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون)-بزودی ستمگران عاقبت کار خود را خواهند دانست.

٪ نظرات

افزودن یک نظر

راه اندازی شده توسط همیار وردپرس