مرداد
۸
۱۳۹۱

دلنوشته ای از یک دانشجو

پنجمین سال متوالی است  که در لامرد به سر می برم . قبل از آن تنها برداشتم ، نقشه ایرانی بود که این شهر را در جنوبی ترین بند دلش جای داده بود . وقتی نگاه می کردم از این همه سرزمین نقطه ای را می دیدم که سالهاست دراز به دراز افتاده بود وسط گرما و از این همه زندگی دلش به آفتابی خوش بود که ۵ یا ۶ غروب می کرد .

از ورودی شهر گرفته تا سر در دانشگاه پیام نورش ناامیدی بود که تزریق آمدنم می کرد . در ابتدای ورودم ۳ ماه آزگار خودم را حبس کردم تا شاید بهانه ای را برای سازگاری ام با شهری که منتخبش کرده بودم بیابم … اما چیزی سازگار نشد … هیچوقت …

دلنوشته ای از یک دانشجو

دلنوشته ای از یک دانشجو

تنها عادت کرده بودم به پرت و پلای موتورهایی که لذت زندگیشان ناسزا گفتن و ترساندن عابران پیاده غریبی بود که حالا پشیمان ترین آدم های روی زمین بودند .

 شاید …

۵ سال گذشته است و تنها چند ساختمان به ساختمان های لامرد اضافه شده است و چندین مسجد به مسجدهایش … و هنوز برای رسیدن به خانه باید ساعتها منتظر ماشینی ماند که هرگز نمی رسد و آفتابی که هر روز گرم تر می شود .

تنها چیزی که هر سال پرشور تر از سال قبل به چشم می خورد عاشورای حسینی است … حسینی که احترام به انسانیت و ارزش گذاری به همنوع را درس می داد تا بازی کردن سریال کهنه گریه و زاری را . هیچکس منکر زیبایی های شیعه و اسلام نمی تواند باشد اما احترام به مسافری که انگشت اشاره اش را به سمت شهر شما نشانه رفته است چیزی غیر عادی به نظر نمی رسد همچنان که گفته اند «میهمان حبیب خداست» .

پیرمردی را می شناسم که آهی در بساط ندارد و دختری ،که چشم هایش شده تا راه را از بیراهه گم نکند در میان ازدحام پولهایی که …

از خودم بدم می آید …

 از انتخابم …

شرمنده ام که پرشورترین سالهای زندگیم را جایی گذرانده ام که به شدت جهان سومی بودند .

 از خودم بدم می آید …

از انتخابم …

از دانشگاهی که آمده ام تا آزادی اندیشه را بچشم و لذت بزرگ بودن را بچشم  بی آنکه بدانم اساتیدم هیچ چراغی در دست ندارند تا به فردایی روشن فکر کنیم .

طبق برنامه ای که در دانشگاه در پیش گرفت تمام اساتید دانشگاه را بومی کردند بی آنکه بدانند هدف از دانشگاه آموزش علم و شعور است نه اشتغال زایی دانش آموختگان بومی … بگذریم …

با اینکه کمی احساس شرم می کنم بابت حرفهای کمی یک طرفه ام اما خوشحالم در این شهری که تا توانست به دلخوری هایم اضافه کرد با کسانی آشنا شوم که شاید برای همیشه با من بمانند و دوستانی که در بین این همه نا ملایمات موجود حکم قرص های مسکنی را داشتند که افاقه می کردند با صبری که از خودم سراغ داشتم … چیزهایی را به زندگیم آزمودند که لحظات ناب آینده را ورق خواهند زد بی تردید .

این مطالب می تواند در مورد هر شهری صدق کند و من باب اشاره بود و تلنگری که شاید اندکی ما را روشن کند .

امید است گام هایمان را طوری برداریم که وجدانمان در آرامش کامل به حیات خود ادامه دهد …

درباره نویسنده: خوانندگان سايت

۲۱ دیدگاه + فرستادن دیدگاه

  • درود
    مطلب زیبایی بود.
    من شخصا تجربه زندگی در سه شهر ارومیه(۴ سال)، شیراز(۳ سال) و تهران(۱ سال) و شهر لامرد(۳ ماه) رو دارم واقعا شهر مهمه. ارومیه گل سرسبد ایران بود با ۵۰۰هزار نفرجمعیت ولی چون فقط طبیعی بود وفاقد امکانات زیاد خسته کننده. شیراز که عالی بود و تهران که هرچی بگی دربارش کم گفتی و هنوز در اون غرقم. موقع انتخاب رشته دوستم گفت سعی کن اول شهر بزرگ انتخاب کنی که فکرت هم بزرگتر شکل بگیره واقعا من به این حرف دوستم رسیدم و الان فکر میکنم تفکرم بیشتر از ارومیه و شیراز بیشتر قد نمیده و در تهران در حال اصلاحش هستم.
    وای به حال اون دانشجویی که در لامرد بخواد درس بخونه. فرهنگی بالاتر از شهر خودش در این روستاشهر وجود نداره که دانشجو بخواد خودشو اعتلا بده. خودم در دانشگاه دولتی لامرد دانشجویانم رو میبینم که همه غیر بومی هستن و نصفشون افسردگی گرفتن و من به دنبال جذب یک مشاور خوب برای دانشگاه هستم.

  • (یک دانشجوی) عزیز
    ننوشته ای که از کجا امده ای و با چه تصوری
    اما این مشکل در محیط های کوچک همیشه هست هر چه محیط کوچکتر باشد تنوع کمتر است
    البته خیلی از شهر ها همین مشکل را دارند
    نمی شود از شهرهای کوچک انتظار تهران بودن داشت

  • سلام مهمان پنج ساله !!! ( چند ترمش خودت بگو )
    از اینکه این همه سال در شهر ما مانده ای و مهمان ما بودی ناراحتیم که چرا نتوانستیم میزبان خوبی برایت باشیم . نمی دانم چه امکاناتی می خواستی که شهر ما نداشت ولی آنچیزی که این امکانات را می سازد در شهر ما چون مرواریدی درخشان وجود دارد .
    ایکاش می گفتی چه می خواستی ؟
    ولی من خود نیز دوستی دارم که در دانشگاه شهر فیروزآباد درس خوانده است . می گفت آنجا دانشجوها را کتک می زنند با چوب شب ریخته بودند تو منزلشان و به قصد کشت زده بودندشان . در همان شهرهای بزرگ خلوتگاه و مونس دانشجویان شده مواد مخدر و گرد و شیشه.

    هر شهری به محض ورود ساختاری دارد و این ماییم که باید با ساختار آن شهر خودمان را وفق دهیم مگر می شود وارد مسابقه فوتبالی شویم و لباسی غیر از بازیکنان آن پوشید (‌چه از لحاظ رنگ چه از لحاظ مدل ) .
    امیدوارم که ترمت را تمام کنی تا اخلاق بد ما لامردیها شما را آزرده نسازد و بتوانی کعبه آمالت را در دیاری دیگری جستجو کند .

  • لامرد هم مثل دیگر شهرها به کوهی از یخ میماند. سرد- بی روح- و بدون تغییر. من رنج تورا درک میکنم اما به هر کجای ایران که قدم بگذاری همین یخ زدگی شاید به نوعی دیگر وجود دارد. کمتر جایی که مردمش در تکاپو و هیجان و بازسازی باشند را میتوانی در این مملکت غریب پیدا کنی. دوستی نیست. اما تا دلت بخواهد دشمن است.رفیق و همکلاسی عزیزت با حفظ کردن جواب سوالهای تکراری از تو پیشی میگیرد بدون ایکه ذره ای به معلوماتش اضافه شود. بعد به تو فخر میفروشد. استادی که مثل دوره راهنمایی و از روی کتاب درس میدهد و در آخر انتظار دارد جوابهای سوالها حتمااز بین مطالب کتاب باشد. کتابی که سراسر پر از دروغ و کینه و نفرت است.
    بگذار ادامه ندهم که همه خود میدانیم. فقط کافیست این پازل ۱۰۰۰ تیکه را کنار هم بگذاریم و تصویری که شکل میگیرد را ببنیم. واقعیت زندگی ما همین است که میبینیم و همه میدانیم که چگونه است.

  • سلام
    من یه مهمانم. بعضی وقتا به اینجا سر میزنم. مال اصفهان هستم. نمی دونم لامرد چه جور جایی هست. اصلا قبلا اسمشو نشنیده بودم. اما یه چیزو خوب می دونم . می دونید چی باعث موفقیت کسایی که توی اصفهان هستن می شه. به نظر من اکثر اونا به نوعی جاه طلبا. منظورم اینه که اونا آرزوهای بزرگ دارن و اعتماد به نفس. یادمه چند سال پیش که مسابقات کشوری کاراته توی اصفهان بود تیم اصفهان اول شد. اما بچه ها جنوب نه. دقیقا یادمه یه نفر از دخترهای بندر عباس داشت مسابقه می داد و دوستاش به جای اینکه اونو تشویق کنن یه گوشه ای نشسته بودن و داشتن با هم هر هر کر کر می کردن اصلا دوستشون که داشت مسابقه می داد رو نیم نگاهی هم نمینداختند. خوب منم نامردی نکردم تا تونستم کوچش کردم(برو جلو اینو بزن حالا عقب بکش….) بعد رفتم به دوستاش گفتم این دختری که داره مسابقه می ده از بچه های شماست گفتن آره. گفتم چرا نمیرید تشویقش کنید اون کارش خوبه فقط یه کم هول کرده. امااااااااااااااااا کو گوش شنوا.
    خوب تجربه من در مورد بچه های جنوب اینه. در مورد لامرد نمیدونم. اما اگه می خواید حرفی برای گفتن داشته باشید باید اول به خودتون مطمئن باشید فقط همین. بدونید که شما هم می تونید یکی از بهترین های این مملکت باشید به امید اون روز.
    راستی یه سوال: همیشه آقای احمد فرهمند دیدگاه خودشونو میفرستادن اما اینجا خبری نیست. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟:دی
    (البته اون مطالبی که من خوندم اسم ایشون هم بود)

    • درود مهمان ارجمند.
      نظر مرا بخواهید،با دیدگاه شما موافقم.رمز توسعه مناطق را باید در فرهنگشان جستجو نمود.اما در مورد مطلبی که یکی از دانشجویان مهمانمان نوشته اند،معتقدم شهرهای کوچک کم و بیش چنین وضعیتی در برخورد با مهمانانی دارند که فرهنگ و رفتارشان با فرهنگ و رفتار بومی متفاوت است.گله مندیهای بسیاری را از این دست شنیده ام ونمی توانم بخاطر تعلق خاطری که به زادگاهم دارم آن را رد نمایم چرا که خود نیز بارها شاهد رفتار نامهربانانه همشهریانم بوده و هستم. .ر شهری که جاذبه ای برای مهمانانشندارد(پارک،آب و هوا،اماکن تفریحی و جاذبه های گردشگری و…….)باید بیش از اینها مهربان باشیم.بخشی از این مشکلات نیز به توسعه نامتوازن برمی گردد.بیش از آن که برای توسعه فیزیکی و ساختمانهایمان اهمیت قایل باشیم باید به رفتارها و فرهنگ مردم بیندیشیم.

  • البته این دانشجوی گرامی باید توجه داشته باشند که پذیرش دانشجو در دانشگاه پیام نور تا حدود زیادی بومی است (تنها شهرهای واقع در فاصله ای معین، فکر کنم ۱۲۰ کیلومتر، می توانند وارد شوند و این مساله باعث شده افرادی که در کنکور سراسری درسهایی با درصد صفر یا حتی منفی در بعضی درسه قبول شوند که این مساله برای ایشان هم احتمالا صدق می کند. دوم اینکه دانشگاه پیام نور دانشگاهی است کتاب محور نه استاد یا کلاس محور. بنا بر این حضور استاد سر کلاس نه برای تدریس که برای رفع اشکال است که البته با توجه به نحوه ورود دانشجویان به دانشگاه انتظار عبثی است که دانشجو قبل از کلاس کتاب درسی را خوانده باشد.
    با این حساب حضور شما در این شهر نه از سر انتخاب که از سر اضطرار و ادامه حضور به مدت ۵ سال نه از استعداد و پشتکار شما ست.
    در مورد اساتید غیر بومی هم ۱- با این حق الزحمه ای که دانشگاه می دهد استاد غیر بومی خیلی باید … باشد که از راه دور بلند شود و بیاید اینجا برای تدریس ( ساعتی کمتر ۶۰۰۰ تومان برای فوق لیسانس)، بومی ها هم یا تنشان گرم است (تازه مدرک گرفته و عشق استادی) یا آنکه در کل ترم ۱۰-۱۵ ساعتی درس دارند که برایشان مساله مادی مهم نیست
    ۲- استاد غیر بومی با دانش بالا به غیر از مساله مادی با چه انگیزه ای از راه دور بیاید سر کلاسی که دانشجویانش با دهانی باز از تعجب به درس گوش می دهند! که انگار این مطلب بدیهی علمی نگاشته شده در کتاب درسی امسال و سالهای ماضی دبیرستانشان،برای اولین بار می شنوند
    و در آخر دانشجوی گرامی لامرد هزار عیب دارد که شما و دوستان کامنت گزار برشمرده اند اما به نظرم شما هم از شهری نیامده ای که تفاوت زیادی با اینجا داشته باشدمشکلاتی که برشمرده ای را با شدت بیشتر می توانی در شهرهای اطراف هم مشاهده کرد.
    نداشتن امکانات تفریحی البته مشکلی است که گریبانگیر اینچنین شهرهایی است اما می توان از این مشکل یک امتیاز ساخت و وقت خود را بیشتر به درس خواندن گذراند و ابقولی از شکست موفقیت ساخت.

    • اعصاب نداریا !!!!! داغ نکن

  • سلام. ایکاش دوست عزیز میگفتند که از کدام شهر میهمان ما شده اند. یقین مشخص است که شهر لامرد امکانات زیادی برای دانشجویان ندارد اما دوست عزیزمان باید تفاوت دانشگاه های بزرگ را با دانشگاه های کوچک ارزیابی می کردندو حتی مقایسه ای بهتر دانشگاه های پیام نور بزرگ با پیام نورلامرد. دوست عزیزمان گفتند که این دانشگاه رو منتخب کردند اما نگغتند که از بین کدوم دانشگاه ها اگر دانشگاه دولتی شیراز بین گزینه هاشان بوده به نظر من عاقلانه تر بوده که شیراز رو انتخاب کنند اگر هم گزینه هاشان پیام نورهای اطراف بوده بهتر بود که شهر خودشون رو انتخاب میکردن تا حداقل دردسر غربت نکشن. در مورد اساتید هم که دیگه دوست عزیز خودشون بهتر از من میدونن که اساتید بزگ هزینه زیاد می طلبد (منظورم از هزینه فقط مالی نیست). دوست عزیز من دوستانی دارم که دانشگاه پیام نور لامرد رو به دانشگاه پیام نور شیراز ترجیح می دهند به دلایل خاص خودشان. انشالا خبرهای خوش شما رو در همین سایت ببینیم که ارشد در دانشگاه مورد نظرتان قبول شده باشید. دوست دیگرمان اقای جواد عسکری در قسمت نظرات فرموده اند که دوست دیگرشان گفته اند که شهر بزرگ انتخاب کنی تفکرت هم بزرگ شکل میگیره، جمعیت اهواز بیشتر از ارومیه است کدومش رو ترجیح می دید؟ جمعیت اهواز بیشتر از رشته کدومش رو ترجیح میدید؟ بندر عباس رو ترجیح میدید یا بوشهر؟ نروژ رو ترجیح می دید یا چین؟

  • سلام. ایکاش دوست عزیز میگفتند که از کدام شهر میهمان ما شده اند. یقین مشخص است که شهر لامرد امکانات زیادی برای دانشجویان ندارد اما دوست عزیزمان باید تفاوت دانشگاه های بزرگ را با دانشگاه های کوچک ارزیابی می کردندو حتی مقایسه ای بهتر دانشگاه های پیام نور بزرگ با پیام نورلامرد. دوست عزیزمان گفتند که این دانشگاه رو منتخب کردند اما نگغتند که از بین کدوم دانشگاه ها اگر دانشگاه دولتی شیراز بین گزینه هاشان بوده به نظر من عاقلانه تر بوده که شیراز رو انتخاب کنند اگر هم گزینه هاشان پیام نورهای اطراف بوده بهتر بود که شهر خودشون رو انتخاب میکردن تا حداقل دردسر غربت نکشن. در مورد اساتید هم که دیگه دوست عزیز خودشون بهتر از من میدونن که اساتید بزگ هزینه زیاد می طلبد (منظورم از هزینه فقط مالی نیست). دوست عزیز من دوستانی دارم که دانشگاه پیام نور لامرد رو به دانشگاه پیام نور شیراز ترجیح می دهند به دلایل خاص خودشان. انشالا خبرهای خوش شما رو در همین سایت ببینیم که ارشد در دانشگاه مورد نظرتان قبول شده باشید. دوست دیگرمان اقای جواد عسکری در قسمت نظرات فرموده اند که دوست دیگرشان گفته اند که شهر بزرگ انتخاب کنی تفکرت هم بزرگ شکل میگیره، جمعیت اهواز بیشتر از ارومیه است کدومش رو ترجیح می دید؟ جمعیت اهواز بیشتر از رشته کدومش رو ترجیح میدید؟ بندر عباس رو ترجیح میدید یا بوشهر؟ نروژ رو ترجیح می دید یا چین؟ .

  • یادم رفت بگم بعضیاتونم خیلی مغرورین !!!!!!!!! خوبه به بعضی از این انتقادها با یه دید دیگه نگاه کنی

  • سلام. خسته نباشید دوست عزیز. واقعا حق بهت میدم من تا الان ۳تا دانشگاه و ۳تا شهر مختلف بودم شرایط شما رو درک میکنم.گرچه خیلی از لامرد خودمون بزرگتر و بهترن ولی بازم آدم احساس آرامش و راحتی نمیکنه. حرف آقای عسکری هم درسته ولی چه میشه کرد همه که به دانشگاه و شهرهای بزرگ وارد نمیشن.
    موفق باشی مهمان عزیز

  • سلام مهمان عزیز اگر ناراحت بودی چرا ۵ سال موندی ؟ در ضمن امید و نا امیدی بستگی به دید ادم دارد . ما هم لامرد درس خوندیم هم جای دیگه انصافا لامرد بهتر بود. بزرگی به ساختمون دانشگاه نیست به وسعت دید ادمه .

  • سلام.حرف شما کاملا درست هست و من با آن به شدت موافقم جز تحمل کردن این شهر غم زده کاری نیست که بشه انجام پس باید تحمل کرد
    سرنوشت هرکسی یک جور. منم موندن تو این شهر بدون دل خوشی برام عذابه
    پس ما چه باید بگوییم که در دانشگاه به اصطلاح دولتی لامرد هستیم و حتی یک کلاس واسه درس خوندن نداریم اونهم با رتبه های عالی در سرتاسر کشور
    فکر کنم اگر جای ما بودی اینو اخر دنیا می دونستی
    این داستان رو باید برام ما بگویند که هیچ راه برگشتی نداریم مگر تلف شدن چهار سال از بهترین روز های خوب زندگی مان

    • دوست گرامی شما اگر رتبه ات عالی بود الان اینجا نبودی . در ضمن خودت انتخاب کرده ای . بزور که نیاوردنت . بقیه دانشگاه های دهات شما هم مدینه فاضله نیست

  • سلام عزیزانم
    در مورد بعضی از نوشته ها خیلی عصبانی شدم نه از دست غیر بومی ها بلکه بخاطر حرف های نسنجیده ی همشهری ها که بجای همدردی…
    متاسم و از شما عذر خواهی می کنم
    امیدوارم در آینده موفق و سربلند و پیروز باشید

  • سلام آریایی عزیز
    به طور کامل فرهنگ خود و شهرتون رو نشون دادی
    اگر سری به رتبه ها بزنی متوجه می شی که خیلی از ما در دانشگاه دیگه هم می تونستیم در رشته های عالی درس بخونیم ولی فریب رشته نفت رو خوردیم و اگر اینجاییم بخاطر این رشته هست نه شهر شما که ارزانی خودتان باشد
    برای خودم و دوستانم متاسفم که با فردی چون تو مجبوریم در یک شهر باشیم
    اگر افراد غیر بومی نبودند لامرد هنوز تراکمه بود به حقیقت نگاه کنی خوب هست

  • خدمت <> دل آزرده از شهرم درود
    بسیار خوش داشتم که با هم بنشینیم و دوتایی دردهای متفاوت و مشترک فرهنگی یمان را با هم فریاد کنیم .
    دانشجوی عزیز، وقتی که توذیع ثروتهای ملی بطور عادلانه نباشد، نتیجه اش همین دردهایی میشود که من و تو را از هم بیگانه میکند.
    کاش میدانستم از کدام شهر میهنم آمده ایی ولی از نوشته ات پیداست که از کلان شهرهای این سرزمینی..
    وقتی که در آن کلان شهرها تو و دوستانت به شهربازی ، سالن تئاتر، سینما ، ورزشگاه، پارک، اسکی روی یخ، سالنهای ورزشی و… میرفتید ما و دوستانمان در گرمای ۵۰ درجه به تنها مرکز تفریحی یمان یعنی زیر درختان گز و کهور و کنار میرفتیم. و وقتی هم که با لبانی تشنه به خانه برمیگشتیم آب گرمی باید میخوردیم که از برکه های آب همین شهر فراهم میشد…

    وقتی شما و دوستانتان از بهترین امکانات آموزشی موجود در کشور، از مهد کودک گرفته تادانشگاهها بهره ها میبردید ،من و همکلاسیهایم در کلاسهای ۳۰ نفره و بلکه بیشتر ،در گرمای طاقت فرسای جنوب ، مجبور به درس خواندن با حداقل امکانات بودیم.
    ولی شماها هرگز دم نزدید. فریاد بر نیاوردید و از کنار این بی عدالتیها براحتی گذشتید و هرگز نه تنها از مسئولان بلکه از خودتان هم نپرسیدید که چرا بین ما که همگی فرزندان یک مملکت هستیم و ثروتهای موجود هم باید بین همه ی ماها تقسیم شود ، اینهمه تفاوت هست…

    دوست عزیز و دانشجوی رنجور از شهرم…
    با همه این مصائب و مشکلاتی که پیرامون این شهر گرما زده ،بوده و هست ، باز هم میبینیم که لامرد یکی از شهرهایی هست که بیشترین تعداد قبولی در دانشگاههای معتبر کشور را دارد. تا بحال دو وزیر تحویل این کشور داده است ، آنهم وزیران مهمی چون وزیر کشور ( در دولت اصلاحات) و وزیر نفت ( دولت فعلی). اساتید زیادی را به جامعه آموزش عالی معرفی کرده است. از محدود شهرهای کوچک کشور هست که فرودگاه بین المللی دارد. میزان جرم و جنایت در آن بطور محسوسی نسبت به دیگر شهرها پایین تر است.

    هم میهن دلشکسته ام…
    ما از شماها که دنیایی بزرگتر از ما را تجربه کرده اید انتظار داریم که وقتی به شهر ما میایید به نداشته های ما خرده نگیرید و در عوض از داشته هایتان برای این شهر دور افتاده مایه گذارید. ما هم دوست داریم که شما درستیهایتان را با خود بیاورید و خشتی بر بنای نوپای این شهر بگذارید تا آیندگان که به اینجا میایند رد پای خوبیهای شماها را حس کنند. پیش از شما نیز کسانی آمده اند و بی چشمداشت جانفشانیها کرده اند که به دیدگاه من ، برجسته ترین آنها معلم فداکار ،زنده یاد اکبر افشار بود که همه ی خود و خانواده اش را وقف شهر ما کرد و یادگارهای عظیمی از خود در دل ما و شهر ما بر جای گذاشت و هرگز هم از کسی شکایتی و گله ایی نکرد تا اینکه چند سال پیش در همین شهر چشم فروبست و طبق خواسته ی خودش در همین شهر نیز به خاک سپرده شد.
    دیگری استاد بهزاد تولایی مرد زحمتکش کرمانشاهی سالها برای کشتی و ورزش این شهر عرق ریخت ولی با عشق و علاقه بیش از بیست سال در این شهر ماند تا پاره ایی خستگی را از تن جوانان این شهر بزداید.
    شما هم بیا و نام خودت را در دفتر انسانیت این شهر ثبت کن رفیق. نمیگویم از هستی ات درگذر و خودت را فدای شهر ما کن، میگویم بزرگواری کن و کوتاهی های همشهریان مرا و خود مرا به مرام بزرگت ببخش.
    یک پیشنهاد هم برایت دارم ای دوست…
    برای تغییر این وضعیت روحی ات، سری بزن به سالنهای کشتی، کاراته، ژیمناستیک و… یکی را که خودت بیشتر علاقه مندی انتخاب کن و سرت را گرم کن . یا اینکه یک ساز انتخاب کن و از اساتیدی که در این شهر آموزش موسیقی میدهند استفاده ببر و یا اینکه با گروه موسیقی شهر، خودت را نزدیکتر کن چرا که از نزدیک بچه های شریف موسیقی شهرم را میشناسم که انصافن کار درستند. در این شهر به همت همین بچه هایش بطور مرتب تئاترهایی با محتوای خوب اجرا میشود ، خوب است که سری به چنین مکانهایی هم بزنی. لامرد دارای کوههای زیبایی هست ، با دوستانت قرار بگذار و هر هفته یک برنامه ی کوهپیمایی داشته باش..
    برایت آرزو میکنم که روزهایت شادتر از پیش شوند و بتوانی قویتر از اینی که الان هستی شوی و فرهنگهای غریب را آسانتر در خودت جای دهی.

    هم میهن تو ، یک لامردی

  • دست مریزاد آقای زنگنه،واقعا زیبا نگاشته بودید.

    زیبایی باید در نگاه ما باشد نه در آنچه بدان مینگریم.

  • پروانه جان سپاسگذارم از حسن توجهت. همه ی روزهایت شیرین باد

  • مهمان عزیز
    اگر یک قرن دیگرهم برگردی به این شهر بازهم چهره شهر همین هست که است.
    وقتی که نماینده مجلسش یک پزشک یا هر کسی غیر یک از فردی که از امورکشوری ومسائل حقوقی وقضائییه بی بهره باشد انتظار دیگری نخواهی داشت.
    مردم این ناحیه بخاطر خیراندیشانی که قبلا بوده اند هنوز نگاهشان به انان است ومنتظر هستند که انان برایشان کمکی کنند وبزرگان علمی هیچ گونه برنامه راهبردی برای بهبود وزیبای شهر ندارند و فقط به فکر خانواده ومـــــــــــادر وتفکـــــــــرخلاقانه مردم اینکه بگن فلان چیز گـــــــــــــــــران شده بـــــــــــریم بخریم تا اینکه گرانتر نشود و اگر ارزان باشد نمی خرند منتظر این هستند که ارزان تـــــر شود.
    دراین منطقه دیگران را باالقاب الکی مهندس ،دکــتر،حاج آقــاو….. که بیشتر انان سطح سوادشان درحد دیپلم به پایین است که این القاب خوانده می شوند واحساس شرف وبزگی میکنند.
    خلاصه کلام:شعر زیر بیانگر همه چیز است::::::::
    هرکس در این زمانه صاحب پول است …………… حرف غلطش نزد همه مقبول است
    آنکس که در کیسه اش پــول نیست ……………. گــر در فشـاند که مقبــول نیست

فرستادن دیدگاه

آخرین دیدگاه‌ها

پيام هاي لامرد نوشت

دسته ها

بايگاني

آمار سايت

  • بازدید امروز: 513
  • بازدید دیروز: 783
  • بازدید هفته: 13825
  • کل نوشته‌ها: 632
  • کل دیدگاه‌ها: 5708
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: 2014/08/13